تبليغاتX
واکمن
 کاریزمای تعریف نشده

هر سیستم و نظامی تحت شرایط خاص اضطرار و ابتلا به چالش های مخاطره آمیز ؛ ابتدا با مسائل روبرو می شود . اگر از راس هرم تا تک تک اعضا صورت مسئله را انکار کنند ، این بار با پدیده ای به نام معضل روبرو می شوند . در این مرحله با تکرار مجدد عمل انکار ، بحران محسوس و ملموس یافته می شود . اصرار غریب مبتنی بر ادامه حیات سیستم به همین سبک و منوال و عدم تحلیل و تغییر ، منجر به ایجاد شرایط بحرانی می شود . سوء مدیریت بحران ، سیستم را به فروپاشی و از هم گسیختگی میل می دهد .

طیف جدید و روی کار آمده را عاری از هرگونه  تئوری پرداز ، مصلحت اندیش ، دگراندیش ، تحصیلکرده و محتاط و در واقع مدیر و مدبر خواهید یافت . این دفعه مسندنشینان مقطعی متشکل از چریک ها ، فدائیان ، جان بر کف ها ، می باشند . پس از تثبیت و به مرور زمان ، به دلیل عدم شناخت اقتضای سیاست ، جایگاه خود را به دیگر مخالفان نظام از هم گسیخته ؛ اما با رویکردی کاملا متفاوت نسبت به چریک ها و منطبق بر اصول و ضوابط خواهند داد . آنها ممکن است که دیدگاههای عوام فریبانه یا صادقانه داشته باشند ولی تحت هر شرایطی بازی سیاست را  ازبرند .

تشریح نگارنده از تبیین این دگردیسی ، لزوما تعریف جایگاه نظام نیست ؛ بدین معنا که این پروسه برای شاخص های گوناگونی  اعم از حکومتی ، اجتماعی و مدیریتی و ... قابل تعریف و تشریح و تشکیک  است .

در تحلیل این جریانات ، یادآوری این مبحث ، ضروری است که وجود ضعف مفرط و محسوس در جریان حاکم و صحه این ناتوانی از منظر تمام ارگان ها و اقشار و حتی اتباع همان جریان ؛ در صحنه تقابل ، نیاز به همان مهره ها با کاراکترهایی از نوع  همان مسندنشینان مقطعی نامبرده دارد .

حال اگر حد این اصلاحات به صفر میل کرد ، و اعتقاد لزوم تغییر در اکثریت قریب به اتفاق مشاهده شد ، باید به دنبال کاریزماتیک ها و بعضا تعریف نشده ها گشت .

 

|+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:12  
 قاعده بازی

خیلی وقت ها ، تعدد دغدغه ها و دلمشغولی هامون ناشی از ادعاهای واهی و پوچی است که بر اثر باورهای نادرست خودمون ، بوجود می آید . این ادعا ممکن است جرقه های زودگذر ذهنی باشد یا جریانات کاملا تثبیت و تعیین شده .

  یک وجود خارجی به نام کَک را اگر در ظرفی سر بسته قرار دهید ، پس از چند بار پرش و برخورد به در ظرف ، برای دفعات بعد کمتر از سرحد بسته ظرف می پرد و اگر مجددا آنرا در محفظه دیگری قرار دهید ، متوجه خواهید شد که طبق محاسبات قبلی به همان اندازه ارتفاعی که قبلا بدست آورده است ، می پرد .

گاه مدت ها می گذرد و اندکی ظرفیت های وجودیمان را مورد نقد و تحلیل و بررسی قرار نمی دهیم . روزمره را با همان اقتضائات باورپذیر و خو گرفته و عینی می گذرانیم ، در حالی که سقم و صحت این جریان برایمان امری کاملا بدیهی است . در چنین سیستمی ، پارامتری به نام خلاقیت معنایی ندارد . اعضای این سیستم دیگر افق روشنی را پیش رو ندارند و انگیزه ها فروکش کرده و در تغییر اقتضائی دوره های زندگی ، ضربات سنگین و غیرقابل جبرانی بر پیکره ی اعضا وارد می کند .

برای این اعضا ، می توانم همانندی چون طیف دانشجو را نام ببرم . آنها در طی دوره نوستالوژیک و گاه دراماتیک دانشجویی ، همواره با مفاهیم شیرینی مثل اخلاقیات ، فقط آشنا می شوند و پس از مدتی با آموزش آنها ، در ژرفای وجودیشان ، درگیر افکار امپریالیسمی می شوند . ایده آلیست های واقعی ، شعارهای به ظاهر جذابی که دوست دارند بوسیله آنها از این تنگه ی چالشی زندگی به سلامت عبور کنند . البته به عقیده ی نگارنده اعتقاد به جبر و اختیار برای اعضا در هر دوره ای و برای هر عضوی ، امری کاملا نسبی است.

پس از آغاز دوره ای مانند خدمت سربازی و مواجهه با ناهنجاری های غیرارادی و مسئولیت ها و تعهد های گوناگون در قبال پروسه های متفاوت و طاقت فرسای زندگی ، واقعگرایی در شخص ، به وضوح ، محسوس است .

اعضا باید علاوه بر دانستن قاعده بازی در هر دوره ، با اختیار تام آینده نگری موردنیاز را از شرایط جبری این بازی داشته باشند .  

یکی از دیالوگ های کوتاه فیلم محاکمه ، ساخته ی مسعود کیمیایی ، این بود :
وقتی تفنگ باشه ؛ همه چی ساده میشه (!)

حالا من میگم که اگر باور باشه ، می تونیم حداقل احساساتی را که خیلی وقتها در قبالشان مسئولیم و گاه به آنها بدهکاریم را ، اشباع کنیم .

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 4:6  
 مسلک
گویند که علما با هر مسلک و آیین ، در باب فلسفه و معرفت مباحثه می کنند که چارچوبش معین و مشخص و مطلبش استدلال .
اما این ذهن درگیر و پر پیچ و خم ، روزانه با سه آیتم تکراری خسته ام می کند .
خط اول مرور مصائب مکرر و اجتناب ناپذیر یا همون ناهنجار ها . سطر دوم محاسبات با فرمول های چند هزار گانه با پارامترهای مجهول در دستگاه قطبی و بعدی که اسم این تقویم ذهنی ، خاطرات روزانه نیست ، این در به دری های اجتناب ناپذیر ، هضم شدنی نیست .
 سر انجامش این است که صفحه کاغذی پاک و سفید باقی ماند ، تا سرشت آدمی به سیاهی زند .  عمری با این واقعیات گمشده کلنجار می رویم و نمی دانیم برای چه و چه می شود .
   
|+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 4:7  
 مرهم بزار
فقط خواستم بگم که آدما بعضی وقتها هستند و ذهنشون لحظه به لحظه آماده گفتن و شنیدنه .
 گاه زیر رگبار توده عظیم و تابو مانند گرفتاری ، هیچ اند .
اونا نمی دونن از کجا شروع کنن ؟ شکایت و فحش و آه روتینشون رو نثار کدومشون بکنن ؟
خستن ولی هستن !
|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:4  
 متن یا حاشیه

گاهی اوقات ، تعدد دغدغه ها و دلمشغولی های روتین ، مخصوصا در این روزهای پایان سال ،  باعث می شود که آنها را برای لحظاتی به فراموشی بسپاریم و جرقه های زودگذری را که در ذهنمان ایجاد می شود را ردیابی کنیم تا سرانجام منتج به نتایجی گاه تاسف بار و گاه شیرین و جذاب شود . 
یکسری موجودات پدیدارند که مدیا یا رسانه از آنها به عنوان لژیونر یاد می کنند ، سانتی مانتال ها آنها را ترانسفر شده خطاب می کنند و تعریف عوام همان شاغل در کشور های خارجی می باشد .
در کشور های پیشرفته از همان سال های ابتدائی به نونهالان مستعد که پیش بینی آینده ای درخشان را برایشان متصورند ، به صورت کاملا آکادمیک آموزش های لازم را برای مواجهه با شرایط حرفه ای آینده در نظر می گیرند . مثلا برای نمونه شخصی که قرار است در بیست  سالگی ، دستمزدی بالغ بر ۱۲۰۰۰۰ پوند در هفته داشته باشد ، حتما باید بداند که چگونه با این پدیده روبرو شود .
حالا این نمونه خارجی را در مقابل بعضی از سوژه های وطنی و اشخاصی قرار دهید که تا بیست و اندی سالگی مشغول دست فروشی بوده و حالا در دبی ، روزانه بالغ بر ۵ میلیون تومان درآمد داشته و البته بدون مزایا و پاداش و آپ تو سکند بودن اتومبیل و موبایل و ویلای ساحلی و به اصطلاح مولتی میلیاردر .
می گویند تا کنون بیش از چند عمل جراحی پلاستیک چهره را انجام داده .
و نهایتا شرایط نه چندان مطلوب بچه های فارغ التحصیل مهندسی و پزشکی و انسانی را می بینیم که با دستفروش های سابق ، زمین تا آسمان تفاوت دارد .

 

|+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 19:11  
 مسأله این است : بستن یا نبستن !

ترم اول بود . از همون اول پیگیر و دنبال مهمان و انتقال بودم . جریانات و کش و قوس های فراوان و عدم برش کافی پارتی و عوامل متعدد سبب شد که ، نه تنها سهمیه غیبت مجازمان تمام شود ، بلکه در خطر حذف در بعضی از دروس قرار گرفتیم .

در آن هنگام بود که رفقای ناباب به دادمان رسیدند . با آموزش های وافی و کافی ، اساتید محترم و محترمه مورد عنایت قرار گرفتند .

استاد ، پدرمون سکته کردند و شرایط سخت و ناگوار خانوادگی و مراقبت های ویژه ، باعث شد که قید درس خواندن را بزنیم و حالا هم با اصرار دوستان برگشتیم .

آنان هوایمان را داشتند و خوب هم نمره دادند .

 

و یکشنبه پیش که متاسفانه پدرم از ناحیه مغز ، دچار سکته شد و البته که الآن حال عمومی بسیار خوبی دارد ، با جنابان اساتید در مورد چند جلسه تخفیف به دلیل شرایط خاص و اضطراری ، چانه زنی می کردیم ، نوبت به یکی از همان پروفسور های قدیمی شد.

و وقتی موضوع مشابه سابق را به یاد آورد ، با تأملی وصف ناشدنی و لبخندی تحقیر آمیز گفت  :

 آقای ایکس شما هم بله !؟  

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 20:22  
 حاجی فیروز

1 ) ده سال پیش هم که آمده بودم استادیوم ، اوضاع به همین منوال بود . فقط کارگر افغانی زمین جوانتر بود و دسته بیل او 10 سانتی متر بلندتر . ( اشاره به فرسایش )

2 ) این میخ طویله هایی که در دست من مشاهده می کنید ، زمانی سوزن ته گرد بودند که بر اثر کاشت در این زمین به اصطلاح فوتبال و واقعا بدون چمن ، دچار رشد و نمو شده اند .

3 ) ناظران بازی کاملا به وظیفه شان عمل نمودند و من به سهم خودم کمال قدردانی را از آنها دارم ، چون پس از بازی درحدود 2 کیلوگرم پوست تخمه ژاپنی در زیر میز ناظر مشاهده نمودم .

4 ) فرسه سی پور : ببخشید ، برای تماشای بازی حریف آینده چه برنامه ای دارید ؟ بالن های باشگاه را دراطراف ورزشگاه حریف مستقر نمودیم .

5 ) علت خوردن 4 گل از پرسپولیس این کت بدیمن بود . مطمئن باشید سوزانده می شود .

6 ) توپولوویچ ( گلر سابق استقلال ) ، قبل از اینکه بیاد ایران ، لاغروویچ بوده . اینجا زیادی پول گرفته و به خودش رسیده . حالا بیخودی به قرارداد معترضه .

7 ) بعد از 20 جلسه تمرین منچستر یونایتد رو هم شکست می دهیم .

8 ) آقای داور قد کوتاهی داشت ، به همین دلیل در هنگام مواجه با ما سیته ستبر می کرد .

9 ) تا پارسال پیروز فیکس بوده و حالا نیمکت نشین ؟ با این تفاسیر باید ناصر خان حجازی رو هم برای گلری انتخاب کنم و صادق ورمزیار رو بزارم دفاع چپ .

10 ) مصطفی دنیزلی ، فقط مهره مار داره و خوش شانسه  . مطمئن باشید این بار از جیب کت او ، مهره رو کش می روم !

11 ) به خاطر بازی ضعیف تیم در بازی امروز ، خودم رو 15 میلیون تومان جریمه می کنم .

12 ) تحقیر بازیکنان پس از بازی ، تنبیه نبود ! ریکاوری بود !!

13 ) شواهد شما در بازی بدون تماشاگر ؟ کلاغ های زیادی از آغاز بازی در حریم ورزشگاه دیده می شدند .

و ...

 

اینها بخش اندکی از لطایف و خوش طبعی فیروز کریمی بود .*

 

-------------------------------------------------------------------

 

* چند سال پیش ، در یک بازه زمانی به شدت یا رئیس کمیته داوری (همون جریان پوست تخمه ژاپنی ) درگیر شده بود . آقای رئیس با استدلال های دقیق خود ، از او که عاشق شوخ طبعی است ، به عنوان حاجی فیروز یاد کرده بود .

با توجه به وصول ماه آخر سال و تداعی 87 شمسی ، جالب بود از این نماد ایرانیان یادی کنم .

 

- جدیدا ، قرمزها به او لقب چارلی چاپین دادند . ولی واقعا چارلی فقید کجا و فیروز آبی ها کجا ؟

|+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 3:27  
 زیرنویس

بحبوبه آغاز ترم جدید و پرداخت شهریه های سرسام آور دانشگاه آزاد ، یکی از دوستان از بی پولی و این جور حرفها ناراضی و شاکی بود . بهش پیشنهاد دادم که :

مهندس یه ماشین جور کن تا بهت بگم . برو در این خیابان های شلوغ  پلوغ  یه پیرزن تنها پیدا کن . سوارش کن  و ببرش دم در خونش ، تا داخل منزل همراهیش کن . در راه تا می تونی از مشکلات و بدبختی ها و جریان شهریه و از آن طرف از گذشت و ایثار و فداکاری و ای کاش های امپریالیسمی تعریف کن .

و فردای آن روز است که ، مسئول امور مالی رو میبینی که میگه آقای ماس ماسکیان ، شهریه های شما ، تمام و کمال پرداخت شده . شما می پرسی که بود ؟ و میگه ننه سبوهه ( ببخشید ، یه پیرزن ) .

شما مات و مبهوت و با عجله به منزل پیرزن مراجعه کرده و زنگ می زنی ! یه جنتلمن تو مایه های دانیال عبادی ، در رو باز می کنه و میگه سبوهه خانم  یه پنج سالیه که از دنیا رفته ! *

 

---------------------------------------------------

 

* کم کم یه پدیده به نام تکرار داره در این سیستم صدا و سیما اپیدمی میشه . این سریال ترکی کلید اسرار که بهضی وقت ها بدجوری مایه ی کور شدن قرایح آدمی می شود ، داره جای کبری 11 رو می گیره .

 

+ صداوسیما ( زیرنویس ) : بینندگان محترم ، ضمن توصیه مجدد در مورد صرفه جویی در مصرف گاز ، به استحضار می رساند که تعطیلات نوروز سال 87  را می توانید با تماشای سریال پر مخاطب کلید اسرار ، این بار از شبکه ملی آغاز کنید .

|+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 20:4  
 people & tired

اگه خواستید معدود توریست هایی که به ایران می آیند رو ملاحظه کنید ، می تونید از مترو استفاده کنید . البته اگه شما هم در ساعات پر ازدحام روز شاهد جاذبه های کمیاب آندرگراند ایرانی ها بودید ، با دوربین به زیرزمین می رفتید .
معمولا لحظه ای که آلارم بسته شدن در به صدا در می آید ، می تونید دوربین هاتون رو در حالت آماده به کار قرار دهید ، ترجیحا از فلاش استفاده کنید .
در آن هنگام است که سیل کارگران مشتاق و عزیزانی از کشور های مجاور و البته خسته ، با سرعت شوت های روبرتو کارلوس به سمت شما می آیند . حالا محاسبه کنید که به دلیل ترافیک انسانی ، شما هم در کنار در ایستاده اید .
لحظات جذابی که الان برایم نوستالوژی واقعی را تداعی می کند .
وقتی به خودم آمدم دیدم در قسمت انتهایی واگنم در حالی که کفشم به صورت نیمه از پایم در آمده . شخصی که به نظر از اهالی کشورهای جنوب شرق آسیا بود ، در کنارم ایستاده بود و به حالت بهت زده مردم رو نگاه می کرد .
 

---------------------------------------------------------

و امتحانات که به پایان رسید !


|+| نوشته شده توسط علی در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 18:14  
 هیس !

- مدیریت بحران
- مهندسی ذهن                                                                      
- کنترل زمان

در                                                                                 بحران
.
.
.
.
هفته امتحانات .

کاری از :
همه ی شب امتحانی ها  

" برنامه امروز دانشگاه های آزاد سراسر کشور "



------------------------------------------------------------------------------
این هفته در محضر آقای رئیس جهمور بودیم . حواشی آن باشد برای بعد .
 
                                                                          

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 20:39  
 holiday

     این جناب برف هم همچنان دارند تشریف می آورند و در این راستا اینجانبان بارها مورد عنایت قرار گرفته و می گیریم :

۱ ) طبق برنامه امتحانات دانشگاه آزاد ، دروس عمومی که به تعبیری همون حفظ کردنی ها و شب امتحانی ها بودند ، هفته پایانی دی رو به خودشون اختصاص داده بودند ، و از قضا چند روزی دغدغه ما بود و آماده امتحان دادن بودیم که یه دفعه ای کلا تعطیل شد . حالا باید امیدوار باشیم که از آغاز بهمن ، یک روز و سه امتحانی نشیم .

۲ ) یکی از عزیزان دل هم بدون هماهنگی با برف کارت دعوت داده بود برای جمعه شب و ...
تقریبا یکساعتی مشغول استاد کردن غارغارکمون بودیم و شاداب بودیم با این تکنولوژی ای بی اس ، مدرس برامون لیز بازی به راه نیندازد و امیوار به اینکه هیچ بنی بشری در این هوای شخماتیک در سیتی پرسه نزنه . ( همون صفا سیتی خودمون )
اما از سر کوچه لیز بازی شروع شد و جاتون بدجوری خالی ، وقتی رسیدیم ، فرمودند که به اصل قضیه رسیدید . البته بهلول جان بداند ، که در هنگام صرف زبان از نوع گاوی به یاد خاطرشان بودیم .

۳ ) این نونو ها و جغله های کوچولو و بعضا بزرگ دبستان و دبیرستانی هم از همون ۸ صبح پا می شوند و در مقابل کانال ۶ تی وی منتظر اعلام تعطیلی روز بعد هستند !

۴ ) و ایشون که فرمودند اینم عکس هنری :  حالت پفکی برف ! ( ببخشید ، هاستینگ ها هم در هالیدی به سر می برند )

۵ ) مردم مظلوم عراق هم پس از یک قرن دنبال دیش و سته لایت بازی و کشت و کشتار ، برف را از نزدیک و در وی آی پی تماشا کردند . 

بی ربط  ) در راستای اینکه در نهایت خضوع و خشوع و فروتنی فرموده بودند که بیشترین ضربه از تفاوت ها و پرت های بین النسلینی رو هم متحمل شدید ،
مورد عنایات فاضله قرار گرفتیم . در این مواقع می فرمودند
چه ربطی به جریان چراغونی پارسال داره  ؟
مرتبط به بارندگی های اخیره !
فیتاکسه ، یا همون شیتاواکسه .
طواف نساء رو فراموش نکنی !

اما نظر شخصی بنده اینه که :  
                                               (  اون درست میگه ، ولی حق با منه )

تحلیل  آب پرتقال رو هم می شنویم ، اون روز قشنگ به مبحث نسبی بودن اعتماد به نفس اشاره کرد ولی ...

نگرفتند . 

بازم نگید ای ول ای ول ، داش واکمن رو ای ول .

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 2:20  
 Good girls + boys

  پایان ۲۰۰۷ و سالی پر از حوادث و اتفاقات باور نکردنی در سراسر جهان. روزهای پیشرفت بشر در عرصه های گوناگون ِ علم و دانش، روزهای جهل و خرافه و تعصب، روزهای وصلت های خواسته و ناخواسته، روزهای هراس، روزهای عاشق شدن، روزهای تولد، روزهای افزون طلبی ی اربابان نادان جهان، روزهای جنگ، ترور، روزهای بی خیالی و باری به هرجهت ... و باز عشق و مرگ، عشق و زایش ... چه سازواره غریبی است خصلت آدمی!

 آن که زندگی می بخشد و آن که می کُشد هر دو به حقانیت اندیشه و عمل خود باور دارند، بی لحظه ای تردید .

 

                            2008

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 و ساعت 1:58  
 مجهول

تمام گذر ایام :

روشنی های  کوتاه و تاریکی هایی پایدار

 

 فضاهایی تنش زا ،  آیندگان مبهم ، بی انگیزگی های مفرط  همراه با بارهای روانی و کوتاه اینکه :

 معادلات فراوان و مجهولات فراوان تر .

 

... و بهلول که نا امیدانه می گفت :

چکیده دست نوشته های این صفحات پر شمار شبکه از خستگانی که دلبسته اند و نه پر بسته ، مایوس کننده بود .

 

                                                         

 

 مجهول

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 18:37  
 قانون
می خواست که بشر از همان ابتدای خلقت همواره در کمال و بهشت باشد ولی درختی تعیین شد تا وسوسه ای باشد و سرانجام مجازاتی تعریف شود .
در واقع زندگی روزمره و بی دغدغه بهشتی برای آدم و حوا حوصله ها را به سر می برد .

... و اینکه این قوانینند که باعث " جدال " می شوند .  

 

                                                     قانون            

         

 

|+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 3:7  
 liberty

تفکر و تعقل روتین تا چه زمانی ؟

چرا ویرانی یک دل پایانی ندارد ؟

چرا شریعتی می گفت که سرمایه هر دل ، نگفته ها و بر زبان نیاورده های آن است .

به راستی چرا باید احساسات عجین شده ی بیان نشده را به گور بریم .

و سهراب که می گفت

 

پس چه باید بکنم

من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال

تشنه زمزمه ام ؟

 

بلاتکلیفی ها را به کدام محکمه بریم و از کدام قضات طلب یاری خواهیم ؟

 

کاظم هم در اولین کلام می گفت که می خواهد بنویسد . برای آنان که نمی دانند .

او غرق در رویاهای تکراری بود و کلاه بر سر فکر می کرد که می تواند نجوای غم خشکیده ی پانزده ساله اش را بازگو کند .

می خواست پرده از راز های کنج دل بر دارد .

نه . او عاجز است چون بشر ، مخلوق عاجز بود .

آن شب ناظر و شاهد رفیقان قدیمی اش بودم . آنها از که روبرو شدن با او ابا داشتند و اشک ریزان از گوشه ای به تماشای همدل سابق می پرداختند .

و حالا نمی داند از چه بگوید ...

از کدام شب ده سال انفرادی

از کدام تنهائی

از کدام چشم انداز حبس ابد

از کدام دلتنگی فرزند

از کدام زندان غربت

از کدام اتهام

 

و ای سهراب

او در لخت ترین بهار سال

تشنه ی آزادی بود .

 

و هیچ چیز مانند آزادی نیست .

 

 

 

 

 freedom

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 0:17  
 افتاتیک

عرضم حضور انور عزیزان جان که روزهای پایانی ترم که فرا می رسد ، حس و حال حضور در دانشکده هم به معنای واقعی کلام فروکش کرده و فقط بازار جزوه بازها ، بر وفق مراد است .

در همین گیر و دار و برای رفع اتهام از تنبلی و مستر اسلیپ شدن ، برای تغییر ذائقه هم که شده به همراه بهلول جهت تسریع مقدمات افتتاح یک کارخانه شن و ماسه به پیشنهاد نماینده مجلس این شهرستان که از دوستان بودند ، راهی دیار جنوب شدیم . و وقتی کارت سوخت ویژه از نوع 1200 لیتری ویژه ، از طرقی به دستتان برسد ، هیچ چیز مثل ماشین شخصی آدم نیست !

شهرستان مورد نظر جهرم بود . واقع در جنوب استان فارس و با فاصله ای در حدود 170km    از شیراز .

و حالا هم که امپراتور محبوب سرخ ها ، اصالتا جهرمی تعریف شده است ، بیش از پیش بر سر زبان ها می باشد .

به هر تقدیر پس از قریب به 12 ساعت به مقصد رسیدیم . و سر زده جهت ملاقات با دوست نماینده راهی منزل ایشان شدیم .

نهار ساده ای برای خودشان ترتیب داده بودند . ما هم ، هم سفره شدیم . از نوع و شرح این غذای محلی بگذریم ، فقط در این حد که به ما ناسازگار شد و ...

شب را در بیمارستان شهر سپری کردیم و انواع و اقسام سرم و آمپول و قرص را نوش جان !

در این شب تاریخی و در این شهر غریب ، عده ای از اجناس مخالف از نوع دانشجو و مقیم در تخت مجاور به شدت متمایل به ارائه برنامه هفتگی به اینجانب بودند . ولی خوب ، چه کنیم که کارهای مهم تری از جمله ملاقات با سران شهری رو در دستور کار داشتیم . جالبی جریان از آنجا بود که این اجناس نامبره دچار کسالت بودند و در غیر این صورت ...

در نهایت و پس از پایان جلسات اداری فرار را بر قرار ترجیح دادیم و باز گشتیم تا مهیای امتحان استاتیک یا به تعبیر بچه های هم رشته ، افتاتیک شویم !

 

 


 

Up 2 date  :

 

1 ) کاظم دارابی یکی اعضای انجمن اسلامی ایران در آلمان پس از 15 سال حضور در زندان که 10 سال آن انفرادی بود ، توسط دولت آلمان آزاد شد و به میهن بازگشت .

آن شب دوستان او به طور شگفت انگیزی غرق در اشک بودند ! بعضی ها تاب مقابله با او را نداشتند و از دور شاهد و ناظر بودند .

كاظم به اتهام مشاركت در پرونده معروف به رستوران ميكونوس در آلمان زنداني بود .

وي از سوي دادگاهي در آلمان به اتهام قتل رهبر وقت حزب دموكرات كردستان و سه نفر از دستيارانش در سال 1992 به حبس ابد محكوم شده بود كه اتهام وي هيچگاه اثبات نشد .
دارابي كه فقط به اتهام اثبات نشده و بر اساس شهادت چند نفر در دادگاه به حبس ابد محكوم شده بود پس از تخفيف مجازات  و گذراندن دو سوم از محكوميت خود با توجه به قانون آلمان آزاد شد .

در چند روز آینده به ملاقاتش می رویم تا از نگفته ها بشنویم .                                  

 

2 ) از طریق دکتر ارجمند ( نماینده مجلس ) با آقای نژاد فلاح ( عضو هیئت مدیره پرسپولیس ) ارتباط برقرار کردیم .

احتمالا در این هفته مهمان ویژه ! تمرینات پرسپولیس خواهیم بود تا از قطبی رسما جهت حضور در زادگاهش دعوت به عمل آوریم . این هم یه نوع تبلیغاته . ما هم برای کار اسپانسر می خواهیم !  

 

3 ) و این داستان آبی های نگون بخت همچنان پا برجاست . و این بار که حجازی به نیمکت بازگشت استقلال باخت و تحقیر شد . احتمالا او هم باید به محضر آیت الله بهجت رفته و به دنبال چاره باشد !

در هفته ای که گذشت علی دائی به حضور این مرجع تقلید رسیده و ابراز داشته که شخصی که خود را جادوگر نامیده ، مدام از طرق نا شناسی با او تماس گرفته و به طرز شگرفی باخت های آینده را با تعداد گل های درست پیش بینی کرده !

دیدیم که این شیوه جواب داد و این هفته سایپا ، پیکان را پنچر کرد !

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 2:48  
 وان دقیقه

درست در لحظاتی که حاضرجوابی آقای رئیس جمهور بیشتر از گذشته به کمکش آمده بود  و ریاست دانشگاه کلمبیا را مات و مبهوت کرده بود ، حتی گفتن وان دقیقه به جای one minute   برای حضار مورد جالب توجهی نبود ( شاید توقع بیشتری نداشتند )  ، سوالی مطرح شد که به جز اشاره کوتاه  بیژن نوباوه  ، در سایر رسانه ها بازتاب آنچنانی نداشت .

این سوال حاکی از آن داشت که نظر پرزیدنت ایران ، در مورد هم جنس بازی چیست ؟!

موردی که کمترین تجزیه و تحلیل ها را تا آن موقع در بر داشت .

_ در ایران ، از هر نظر ( عرفی و شرعی ) نکوهیده می باشد . و وقتی پاسخ احمدی نژاد با عکس العمل منفی و در اصطلاح همان [ هو کردن ] حاضرین همراه شد ، احمدی نژاد ترجیح داد تا با کمرنگ کردن اظهار قبلش ، جو موجود را تلطیف بخشد .

و حالا اخبار ضد و ونقیضی از مبادرت برخی از سیاستمداران آمریکایی به این عمل شنیده می شود .

چندی پیش اخباری پیرامون کاندولیزا رایس (شصت و ششمین وزیر امور خارجه ایالات متحده ) ، به گوش می رسید که او در جوانی با پسری ایرانی ، رابطه عاطفی برقرار کرده ولی پس از مدتی طرف ایرانی او را رها کرده و ناقض هرگونه ارتباط با وی شده و این جریان رایس را افسرده خاطر کرده و دچار شکست عشقی شده است !

( قبل از سرچ اطلاعاتی ) و حالا بخوانید در مورد شایعه هم جنس بازی رایس :

( پس از سرچ اطلاعاتی ) متاسفانه خبری یافت نشد .

زین پس کلمه هم جنس بازی هم به لیست کبود مخابرات پیوست .

یادش گرامی .

البته یار سابق دوازدهم تیم ملی خبر از مطرح بودن هم جنس بازی رایس را بیان کرده بود . هر چه باشد آنها  از قابلیت ADSL   بهره مند می باشند .

 

                             

 

                    رایس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سوژه پیشنهادی از : بهلول

 

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 0:19  
 Mother & daughter

مادر وارد دانشگاه شد تا بتواند نقش تاریخی خود را در نهضت دانشجویی به خوبی ایفا کند ، اما دوران دانشجویی اش تمام شد بدون اینکه شیشه ای بشکند ، تحصنی بکند و یا با پلیس درگیر شود . نتیجه 4 سال درس خواندن مادر ازدواج با پدر بود .

دختر وارد دانشگاه شد تا بتواند مرد زندگی اش را انتخاب کند . وارد دانشگاه شد . برای نشان دادن خود به پسر جوانی که دلبسته او شده بود ، در اعتراضات دانشجویی شرکت کرد . نتیجه اعتراض ، 2 ترم تعلیق برای او و اخراج پسر از دانشگاه بود .

از : بلقیس سلیمانی ( کسی که می خواهد با ما شوخی کند )

 

                                                  mother & daughter

 

up to date :

 

1 ) شعار و شعار و باز هم شعار بدون شعور . و این بار هم سنگ بزرگ نشانه ...

ابتدا حرف از برجسته هایی چون تراپاتونی ، گولیت ، ادوکات و ... بود و بحث بر سر لیست 30 نفره از مربیان درجه 1 بود .

عاقبت امر مشخص شد رئیس محترم کمیته انتقالی در اروپا درحال مذاکره با وینفرد شفر و پیتر رید است .  

و این قصه سر دراز دارد ...

 

2 ) خوشبختانه ورژن های مختلف سریال کبری 11 از اوایل قرن 21 همچنان به عنوان یک راهکار برای پر شدن برنامه هفتگی شبکه 5 تهران مدنظر قرار دارد . این بار می توانید هر شب ساعت 12:40 شاهد پخش این مجموعه باشید . ( تکرار بعد از ظهر روز بعد )

یاد آور این قضیه ، همان سینمای چهار راه مولوی است که همواره در روزهای سال فیلم هایی از قبیل یاس های وحشی و فیلم های ابتدای کار جمشید هاشم پور را اکران می کند و اتفاقا با استقبال فوق العاده ای روبرو می شود .

 

                                                           cobra 11

 

3 ) ملحق شدن دوست گرامی جناب مهدی داودی به جمع وبلاگ نویس ها رو ارج می نهیم .

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 18:43  
 عمران و وجدان

واقعا فراتر از پاس کردن 144 واحد است . اشاره من به دوران داشجویی می باشد . علاوه بر اینکه به شما اجازه میدهد که دوران تحقیر آمیز خدمت رو تجربه نکنید و کار کردن رو به صورت رسمی آغاز نکنید ، چهار سالی است که می توانید خیلی ریلکس به سینما بروید ، رمان بخوانید و از انواع و اقسام تفریحات لذت ببرید ، در مواقع مقتضی تا نیمه روز بخوابید ، حداقل 3 ، 4 روز کاملا off  دارید که می توانید به اتفاق دوستان نیمه جان ، انقلاب را جهت پیدا کردن چند کتاب مورد علاقه متراژ کنید ، شب ها تا قبل از بامداد ، پارک نیاوران یا هر جا رو که شما دوست دارین ، محفلی برای گپ های شبانه انتخاب کنید ، اگر ماشین شخصی هم داشته باشید که خیلی بهتر حالشو ببرید . حالا اگر 2 ، 3 ترم رو اینجوری سپری کردید ، بعد دیدید که یه جورائی ، عذاب وجدان دارید که هزینه هایی چون شهریه های ثابت و متغیر دانشگاه آزاد ، رفت و آمد ها ، بریز بپاش ها و امثالهم از کجا تامین می شود ، مسلما به فکر فرو خواهید رفت که اگر یه کار مختصری هم باشد ، از جهات فراوانی مثمر ثمر خواهد بود .

در راستای همین نتیجه حیاتی ، من هم تصمیم گرفتم ، مرتبط با رشته راه و ساختمان (عمران) ، فعالیتی رو آغاز کنم .

دفتر مهندسی عمو جان یا همون جیگر عمو ، ایده ی خوبی بود ...

و امروز که 2 ماه از آغاز کار میگذرد ، هر روز تجربه ی جدید در اجرا .

 

 

مختصر و مفید :

 

۱ ) یانگوم هم که سرانجام به پایان خود رسید . نکته عجیب فیلم ، عدم تغییر آنچنانی چهره بازیگران پس از 8 سال بود .

۲ ) مجموعه کارهای استاد محمد نوری ، تازگی به دستم رسیده است . صدایی آرام با طنین دلنشین .

۳ ) یکشنبه یکی از هواداران لاتزیو ، بر اثر حادثه ای نامعلوم ، جان باخت .

در این راستا مزدک میرزائی خیلی تلاش کرد که کلمه ای مناسب را به کار ببرد .

گزینه های پیشنهادی :

فوت کرده - کشته شده - مرده - به شهادت رسیده - جان داده - جان به جان آفرین تسلیم کرده - از بین رفته - پر گشوده یا همون جان باخته .

اما زمانی به ذکاون برتر اصلی ترین رقیب عادل پی می بریم که ایشان فرمودند :

یکی از هواداران لاتزیو امروز از میان ما رفت .   

 

|+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 23:56  
 توفیق اجباری

- شنیدم امروز اومده رو پرده .  چه  سانسی بریم ؟  6:45 .  پایه ای ؟ اوکی .

دیالوگ های کوتاهی برای فیکس کردن برنامه  بعدازظهر پنجشنبه .

محمدحسین لطیفی وقتی درآمد خود را با پول های دریافتی فوتبالیست ها ،  قیاس فرمود ، به این نتیجه حیاتی دست یافت که ، بعضی وقت ها هم که شده باید فکری به حال جیب مبارک کرده و از تهیه کنندگی ، یکی مثل حسین فرح بخش استفاده کند . لطیفی پس از کارهای تلویزیونی و سینمایی پر مضمونی چون صاحب دلان ، وفا ، روز سوم و ... ( که قریب به اتفاق بینندگان استقبال خوبی داشتند ) ، توفیق اجباری را روانه گیشه کرد . علی رغم این اقدام حیاتی ، ذکاوت خود را زمانی نشان داد که باران کوثری را جانشین مهناز افشار کرد تا این بار زوج فیلم متشکل از گلزار و کوثری باشد . اینبار شاید متفاوت تر از گذشته کار شده بود . محوریت داستان پیرامون شخصیت حقیقی گلزار بود . شبیه این سبک در فیلم شکلات با محوریت امین حیایی ساخته شده بود .

قطع به یقین با فروش فوق العاده روبرو می شود . هر چند نمی توانیم از بازی گرفتن بی نظیر لطیفی از رضا عطاران ، به راحتی عبور کنیم ، ولی در هر حال این پدیده [ رابطه عجیب غریب فروش گیشه و سوپراستارها ] به راحتی برایم قابل هضم نیست .

 

باران

 

 ----------------------------------------------------------------------------------------------------------

مختصر و مفید :

 ۱) پایان عصر حجازی فرا رسید و کل یوم فیروز کریمی جانشین او شد .

 ۲) پرسپولیس در حد توقع ظاهر نشد .

 ۳) حقیقت این است که ما به هیچکس بدهکار نیستیم . ما به تمام نسل بشر از هر نظر مدیونیم . ( خلیل جبران )

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در جمعه هجدهم آبان 1386 و ساعت 1:44  
 یانگوم

تو نمی توانی هم زمان

جوانی و خرد خاص آن را داشته باشی ؛

زیرا جوان به حدی سرگرم زندگی است

که مجالی برای خردورزی ندارد و خردورزی

به جد بر آن است که خود را درگیرزندگی کند .  ( خلیل جبران )

 

1 ) آنها باز هم به عشق طرفداران پرشمار با دل و روح و احساسشان دویدند .

یکی از مربیان قدیمی و سنتی ، عنوان کرده بود که ما پس از عمری مربیگری و عرق ریختن روی نیمکت ، حتی لقب سرباز را یدک نکشیدیم و این آقا چند روزه تبدیل به امپراطور شده .

راستش اگر این دوست عزیز ، کل یوم ، قسمت دوم بیاناتشان را خطاب به یک ژنرال می فرمودند ، جایی بسی تامل و تعمق باقی می ماند ، اما قطبی ، این جنتلمن متین و مودب ، باز هم در آسمانها راه رفت  و با فریاد هواداران  « افشین امپراطور » مقتدر تر از قبل با تصمیمات شجاعانه پیش می رود .

فرهاد متواضعانه این را اقرار کرد ...

I will see you with cup 86  .

Merci ghotbi

 

  2 ) شما هم اگر جای من بودید و تحت تاثیر مقاله راز یانگوم ( شماره 140همشهری جوان ) قرار می گرفتید ، حتی پس از پخش 50-40 قسمت مجموعه  ( جواهری در قصر ) ، برای یکبار هم که شده ، ساعت 9 شب یک جمعه فوتبالی  به تماشای یک اعجوبه کره ای هم سبک هانیکو و اوشین به نام لی یونگ آئه ( همون یانگوم )  می نشستید .

این قسمت اینقدر سوزن بازی بود و مورمورمون شد که گفتیم  اصلا بی خیال یانگوم .

 

این پدیده این قدر برای ملت جذاب بوده که می خوام یه سری از شایعات پیرامونش که بر روی مجلات زرد رژه می رفت رو عنوان کنم .

 

-          شرایط یانگوم برای ازدواج با گلزار .

-          یانگوم : شهلا بی گناه است .

-          اختلاف گلزار و رادان بر سر یانگوم .

-          یانگوم : افشین قطبی دست پخت مرا دوست داشت .

 

 

پ . ن 1 : ( کل یوم : I don’t know meaning of this word   )

پ . ن 2 :  پس از اتمام سریال های ماه رمضان دوستان همچنان دلشان به یانگوم خوش است . ولی ما همچنان در فراق شخصیت های کاریزماتیکی چون الیاس و فتوحی و ... به سر می بریم .

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 23:36  
 مسافر

گفته اند که «المسافرکالمجنون» ...

و این مجنون غرق در رویاها به دنبال مطلوبی لیلی وار . و این پیشکشی برای اطلاعیه در مورد سالگرد آغاز سفر های زنجیره ای به نقاط مختلف ژئوگرافیک .
عرفان نظری در اثر جوانمرد نام دیگر تو یاد آور شده بود که : [ جوانمرد به غریب افسرده در غربت گفت که ای دوست فقط جسم و جانت در مکانی ناشناخته است ولی در مورد من ( جوانمرد ) این قلب و دل است که در جسمی مادی و غیر قابل تحمل به دام افتاده است . ] 
بلاتکلیفی غرق در افکار ...

 

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 12:30